تبليغاتX
نوشته های یک آشنا

نوشته های یک آشنا

 

مواظب افکارت باش چرا که افکارت، گفتارت را می سازد.

مواظب گفتارت باش چرا که گفتارت، اعمالت را می سازد.

مواظب اعمالت باش چرا که اعمالت، عادت هایت را می سازد.

مواظب عادت هایت باش چرا که عادت هایت، شخصیت تو را می سازد.

مواظب شخصیتت باش چرا که شخصیت تو، سرنوشت تو را می سازد.

+ نوشته شده در شنبه 16 آذر1387 12 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


 

یکی از بیماری­های رایج وبلاگستان «اعلام روز تولد» است.در این بیماری، بیمار(وبلاگ­نویس) در تمام طول سال از ذوق رسیدن روز تولدش و اعلام آن در وبلاگ، در حالت ثانیه­شماری به سر می­برد.از یک ماه پیش از فرارسیدن تولدش شمایی کلی از متنی را که می­خواهد روز تولدش توی وبلاگ قراردهد، طراحی می­کند.سه روز پیش از تولدش در حالی که دستانش می­لرزند شروع به نوشتن متن مذکور می­کند. اما حواسش هم هست که متن نه تنها نباید هیچ نشانی از رضایت او نسبت به زندگی(در شمول زندگی، وبلاگ­نویسی و اعلام روز تولد در وبلاگ را هم حساب کنید)دیده شود، بلکه باید عمق نفرت و انزجار خود را از زندگی­ی پوچ و بیهوده و تهی­اش اعلام کند.و با این افسوس که «سالی دیگر نیز بگذشت» ابراز امیدواری کند که یک سری تحولات صدوهشتاد درجه­ای در زندگی­اش رخ دهد.بیمار در روز موعود، در حالی که رو به ذوق­مرگ شدن است، وبلاگش را با آن متن آپ­دیت می­کند.

بعد از آپ­دیت کردن وبلاگ با متن مذکور بیمار با سیلی از کامنت­های تبریک و ماچ و بوسه و صدوبیست­سالگی مواجه می­شود.این کامنت­ها ذوق­مرگی و مورمور بدن بیمار را افزایش می­دهد و باعث انبساط خاطر او می­شود.

یک هفته بعد از پست اعلام تولد هم نوبت پستی با مضامین تشکر از تبریکات دوستان و این جور چیزهاست.بعدش هم انتظار بیمار تا سال دیگر و روز تولدش...

هنوز نفهمیده­ام ریشه­ی این بیماری چیست.آیا ما دچار کم­بود محبت هستیم و دوست داریم مورد توجه قراربگیریم؟یا برعکس.چون خیال می­کنیم خیلی آدم مهمی هستیم بر این تصوریم که باید اعلام روزتولد ما برای خوانندگان­مان جذاب باشد؟

آیا به این دلیل که روز تولد یکی از اتفاقات مهم در زندگی­ی ماست، خیال می­کنیم باید تمام اتفاقات زندگی­مان را به استحضار بازدیدکنندگان وبلاگ برسانیم؟

پیوست1:از چندین ماه پیش می خواستم یه چیزی درمورد تولدمون(الناز ومن) بنویسم اما چیزی که من خوشم بیاید پیدا نمی کردم. یه روز اتفاقی به وبلاگ کوچه بی دار و درخت  بر خوردم که این مطالب رو نوشته بود. بنابراین تصمیم گرفتم  پستم را به این موضوع اختصاص بدم. وحالا منظور من از این متن وبلاگر خاصی نیست وخیلی اتفاقی میباشد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387 4 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


 

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت کی کیند، با کمی تلاش خاوهید نواسنت این نوتشه را بخاونید.در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنهای کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخاونید

 بر گرفته از

چند کیلو امیدواری

+ نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387 12 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


 

انسان به آن چیزی تبدیل می شود که به آن عشق می ورزد .

اگر سنگی را دوست داشته باشد , سنگ می شود .

اگر هدفی را دوست داشته باشد , آن هدف می شود .

اگر به فردی عشق ورزد , آن فرد می شود .

اگر به خدا عشق ورزد , خدایی می شود ,

یه اصطلاح قدیمی هست که میگه خواب خواب میاره و پول پول

جسمی که به جستجوی ارضای افراطی امیال و غرایز است , گور روح می شود.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387 2 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


دوستان عید همگی مبارک!

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387 5 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |



رمضان هم تموم شد!
یه ماه دیگم از عمرمون گذشت اما چه جوری ...
چه قدر تو این ماه چیز گیرمون اومد ...
چه قدر تو این ماه نصیب خودمون کردیم ...
چه قدر توفیقات کسب کردیم ...
بالاخره تونستیم از خواب غفلت بیدار شیم یا ...


السّلَامُ عَلَيْكَ غَيْرَ مُوَدّعٍ بَرَماً وَ لَا مَتْرُوكٍ صِيَامُهُ سَأَماً.
السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ، وَ مَحْزُونٍ عَلَيْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ.

سلام بر تو، كه وداع با تو از روى خستگى، و ترك روزه‏ات از سر ملالت نيست.
سلام بر تو، كه پيش از آمدن در آرزوى تو بوديم، و پيش از رفتن از انديشه فراقت محزونيم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387 5 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


شب سوم؛
شب از نيمه گذشته بود و پيرمرد مثل هر شب، آمدنش را انتظار مي‌كشيد. صداي در را كه شنيد، با عجله رفت تا در را باز كند. با خودش گفت: اين دفعه ديگر حتما مي‌بينمش. در را باز كرد ولي باز هم مرد ناشناس رفته بود. پيرمرد هم به رسم هر شب، نان و خرما را از پشت در برداشت و داخل آورد. دستان لرزانش را به سمت آسمان برد، مرد ناشناس را دعا كرد و علي را نفرين.

شب بيستم؛
چيزي به سحر نمانده ولي هنوز مرد ناشناس نيامده است. پيرمرد نگران شد. « چرا دير كره است؟  يعني امشب نمي‌آيد؟! نه، او حتما خواهد آمد. » در همين فكرها بود كه صداي در، او را به خود آورد. برخاست و قدم هايش را بلند برداشت، تا زودتر به در برسد. در را كه باز كرد، چشمش افتاد به چهره مبارك آقا امام حسن مجتبي (عليه السلام). پيرمرد، ابروهايش را در هم كشيد. صداي خش‌دارش را قرص كرد و گفت: اين وقت شب چه مي‌خواهي؟ حضرت (عليه السلام) با خوشرويي سلام كردند و سبد نان و خرمايي كه در دست داشتند، به پيرمرد دادند. پير مرد به مِن و مِن افتاد. مانده بود چه بگويد كه حضرت فرمودند: مرد ناشناسي كه هر شب برايتان غذا مي‌آورد، امشب بيمار است. دعايش كنيد. پيرمرد كه از رفتار امام حسن (عليه السلام) خيس عرق شده بود، نگاه ملتمسانه‌اش را به چهره حضرت انداخت و از ايشان خواهش كرد كه مرد ناشناس را به او معرفي كنند. حضرت فرمودند: او پدرم علي ابن ابي طالب است. امام حسن (عليه السلام) اين جمله را گفتند و رفتند. و پير مرد، هم‌چنان با نگاه بهت‌زده‌اش حضرت را بدرقه مي‌كرد. او امشب جور ديگر دعا كرد.

 

+ نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387 5 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


 

 

امام على عليه السلام فرمود:

صوم القلب خير من صيام اللسان و صوم اللسان خير من صيام البطن.

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.

غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح 80

«اللهم فلك الحمد اقرارا بالاسائة و اعترافا بالاضاعة و لك من قلوبنا عقد الندم و من السنتنا صدق الاعتذار».

پروردگارا! تو را در حالى ستايش مى‏كنم كه به بد رفتارى خود اقرار و به ضايع نمودن نعمت احكام تو و عمر خويش اعتراف داريم. و براى توست از طرف دل‏هاى ما پيمان پشيمانى و از ناحيه زبان پوزش طلبى صادقانه.

و هر پاداشى كه به افراد شايسته و واجد شرايط اين ماه مرحمت مى‏كنى، به ما نيز لطف فرما، زيرا فضل تو تمام‏شدنى نيست، بلكه همواره جوشان است.

و ثواب همه كسانى كه تا قيامت در آن ماه روز مى‏گيرند يا عبادت مى‏كنند براى ما ثبت فرما... آمين.

 

+ نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387 2 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


 

 

ماه رمضان است،بیایید عبادت بکنیم

فکر آسایش فردای قیامت بکنیم

گرچه نیکو نبود بخل و حسادت هرگز

ما به زهاد فنا گشته حسادت بکنیم

تا بیاریم به کف گوی سعادت، شب و روز

با حریفان سحر خیز رقابت بکنیم

رخ بساییم به خاک در کاشانه ی دوست

تا که فردا بتوانیم سیادت بکنیم

هرچه کردیم بدی در نظر آریم و دمی

پیش وجدان خود احساس ندامت بکنیم

حیف عمر است که بیهوده به غفلت گذرد

وقت پر ارج چرا صرف بطالت بکنیم؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387 11 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


 

بايد بمانى كه او بيايد و دردهاى كهنه تو و تمام عالم را درمان كند و تو چشم به راهش مى‏مانى با انتظارى توأم با اميد؛ مى‏گويند سوارى است از آفتاب، از روشنى، با ردايى سبز و شمشيرى از عدل؛ مى‏گويند قامت سبزى دارد و خالى برگونه؛ مى‏گويند از راه سپيده مى‏آيد با بارانى از نور؛ مى‏گويند كعبه ميزبان قدوم پاك او و تكيه‏گاه او خواهد شد، نمى‏دانم شايد روزى بيايد كه جز مشتى پر از اين پرنده در قفس نباشد. اما در انتظارش مى‏مانم تا روزى كه درِ باغ خدا را باز كند و عطر دل‏انگيز حضورش در سراسر عالم بپيچد و دنيا از نور جمالش روشن گردد. با جانى آماده قربانى شدن، چشم به راهش مى‏مانم تا بيايد و بى‏قرارى هايم با يك تبسم او آرام گيرند و نيم نگاهش آبى بر آتش درد فراق باشد. آن وقت با او بودن چه خوش است و يك قطره از جام وصال او نوشيدن چه خوش گوارتر از تمامى آب‏هاى عالم.

اى عزيز! ببخش بر من اگر با جانى نه پاك و دلى نه روشن و اعمالى نه مقبول، مشتاق تواَم، اما باور كن كه در سر سودايى جز محبت تو نيست و خيالم از نقش و نگار تو پر است.

اى ناب‏ترين انديشه راهنماى من به سوى كمال!

اى رهاننده من از بندهاى اسارت زمان!

اى مدافع راستين تمامى حقوق من!

و اى فريادرس مظلومان بر خون نشسته!

+ نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387 7 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


X


Home
Email
Night Skin

Archives

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386



Links

ریاست جمهوری
دست نوشته های آقای احمدی نژاد
عبدالمحمد شعرانی
يادداشت هاي يك دانشجوي مهندسي برق
عكس ها و نوشته هاي احسان
يادداشت هاي يك خبر نگار
يادداشت هاي من
دلاوري
رايحه ظهور
خبر گزاري مهر
فروغ عمر
استاد شهریار
هیچ ملالی نیست جز دوری سارا!!
مطالب جالب و آموزنده
برترین کدهای جاوا
کتابهای عامه پسند
علمی
میعادگاه
زیباترین عکس ها
زهرا
قهوه تلخ
سر گیجه ها
فقط یک روز
طلبه از نسل سوم
نیلو جون
طراحی وب سایت
پرشین گیگ
تبسم تلخ من
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها: