خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است...
ديشب ستاره ها اسير شب شده بودند...
غريبانه شمع پشت شمع روشن نگه داشتن تا با ميلاد صبح غريبگي نكنند...
لطفاً به آسمان بگوييد برف نبارد تا زمين اين روز ها سپيد نپوشد.
+
نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386 6 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی
|
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سر ها در گریبان است.
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است.
و گر دست محبت سوی کس آری،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه ات آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاینست، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
نه از رومم، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای ، دلتنگم!
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست ، مرگی نیست،
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است!
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگزارم...
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد بامداد آمد؟
فریبت می ده، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرما برده است این،
یادگار سیلی سرد زمستان است!
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب یا روز یکسان است.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
هوا دلگیر ، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلت های بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است !!
"اخوان ثالث"
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386 5 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی
|
ـناتوان ترين مردم كسي است كه در يافتن دوست نا توان باشد، ونا توان تر از او، كسي است كه دوستي را به دست آورد وضايعش گذارد.
ـمي پنداري كه جسم كوچكي هستي در حالي كه در تو جهاني عظيم است.
ـگناهي كه اندوهگينت سازد، بهتر است از كار نيك كه به خودپسنديت وادارد.
+
نوشته شده در یکشنبه 9 دی1386 12 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی
|