تبليغاتX
نوشته های یک آشنا

نوشته های یک آشنا

 

 

فواره ها كه يخ زده بودند وا شدند

در ناگهان ظهر زمستان رها شدند

در راستاي قامت خود جابه جا شدند

يكدست، دستهاي بلند دعا شدند

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386 6 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


 

 

 

چهل روز گذشت. چهل روز« گوش من،صداي بالهاتان را شنيد.»

از چهل روز پيش،« زمين عطشناك پايين، زير معنويت خونتان روييد.»

از چهل روز پيش،« هفتاد و دو آفتاب راز جنگل نيزه بر آمد.»

واو هم هست.« او همين جاست... همين جا... هر سال عاشورا در مسجد

بي سقف آبادي... با برادرانم عزاداري مي كند...»

غم آمد، غصه آمد، ماتم آمد... خدا را اين ميان كم دارم امشب...

سال هاست «فلك طبل عزا مي نوازد.»

  «سلمان هراتي» 

 

   

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386 12 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


 

 

از خدا فقط يك خواهش داريم

اين كه بخشيده شويم

براي آن چيزي كه فقط او مي داند.

جرم ما، از ما پوشيده است

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386 12 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


X


Home
Email
Night Skin

Archives

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386



Links

ریاست جمهوری
دست نوشته های آقای احمدی نژاد
عبدالمحمد شعرانی
يادداشت هاي يك دانشجوي مهندسي برق
عكس ها و نوشته هاي احسان
يادداشت هاي يك خبر نگار
يادداشت هاي من
دلاوري
رايحه ظهور
خبر گزاري مهر
فروغ عمر
استاد شهریار
هیچ ملالی نیست جز دوری سارا!!
مطالب جالب و آموزنده
برترین کدهای جاوا
کتابهای عامه پسند
علمی
میعادگاه
زیباترین عکس ها
زهرا
قهوه تلخ
سر گیجه ها
فقط یک روز
طلبه از نسل سوم
نیلو جون
طراحی وب سایت
پرشین گیگ
تبسم تلخ من
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها: