تبليغاتX
نوشته های یک آشنا

نوشته های یک آشنا

پروردگارا!

قلبم تشنه نور و عشق توست!

هر روز به افکار و آرزوهایم بیا!

به رویاهایم٬ در خنده ها و اشک هایم.

از سر رحمتت در فراموشی هایم پدیدار شو.

به عبادتم٬ به کار٬ به زندگی و مرگم بیا!

از سر لطف و عشق٬ هر روز و هر لحظه با من باش!

+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387 8 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


از خطبه ۱۵۸ «نهج البلاغه»

.....پس نگاه کن به مهر و ماه و درخت و گیاه٬ به آب و سنگ وشب و روز رنگارنگ.نگاه کن به روانی دریاها وفراوانی کوه ها وبلندی قله ها.به گوناگونی نعمت وزبان های مردم...اگر می خواهی برایت از ملخ بگویم که خدا دو چشم کوچک سرخ برایش آفرید وحدقه ای که مانند ماه تابان است. گوش به او داد که پوشیده و پنهان است ودهانی به جا وحسی نیرومند وکامل. دو دندان نیش برایش آفرید که گیاهان رابا آن ببرد ودو پای ذاس مانند که هر چیز را با آن بردارد. کشاورزان از او می ترسند ودر مبارزه با او ناتوانند. اگر در جست خیز هایش به مزرعه ها شان هجوم برد٬ تا آنجا که بخواهد از آن می خورد وکشاورزان نمی توانند بر او پیروز شوند٬ حتی اگر بستگان را به کمک خواسته باشند . وهمه ی این ها در حالی است که اندام ملخ به اندازه ی یک انگشت باریک هم نیست!

+ نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387 8 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |


 

پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید  دشوار و کند. ودورها همیشه دور بود. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی دانست وآن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد سبک. سنگ پشت رو به خدا کرد وگفت: این عدل نیست . این عدل نیست .کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی . من هیچ گاه نمی رسم. هیچ گاه. ودر لاک سگی خود خزید به نیت نا امیدی . خدا سنک پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد . کره ای کوچک بود. وگفت: نگاه کن ابتدا وانتها ندارد. هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است . حتی اگر اندکی . وهربارکه می روی رسیده ای. وباور کن آنچه بر دوش توست تنها لاکی سنگی نیست تو پاره ای از هستی را بردوش می کشی. پاره ای از مرا. خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت . دیگر نه بارش چندان سنگین بود. ونه راه ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن حتی اگر اندکی. وپاره ای از«او» را با عشق بر دوش کشید.

 

                                          «عرفان نظر آهاری»

+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387 1 قبل از ظهر توسط گلناز صالحی |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387 10 قبل از ظهر توسط گلناز صالحی |


X


Home
Email
Night Skin

Archives

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386



Links

ریاست جمهوری
دست نوشته های آقای احمدی نژاد
عبدالمحمد شعرانی
يادداشت هاي يك دانشجوي مهندسي برق
عكس ها و نوشته هاي احسان
يادداشت هاي يك خبر نگار
يادداشت هاي من
دلاوري
رايحه ظهور
خبر گزاري مهر
فروغ عمر
استاد شهریار
هیچ ملالی نیست جز دوری سارا!!
مطالب جالب و آموزنده
برترین کدهای جاوا
کتابهای عامه پسند
علمی
میعادگاه
زیباترین عکس ها
زهرا
قهوه تلخ
سر گیجه ها
فقط یک روز
طلبه از نسل سوم
نیلو جون
طراحی وب سایت
پرشین گیگ
تبسم تلخ من
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها: