|
اگه یه روز دلم گرفت یادم باشه٬ که من تنها نیستم
اگه یه روز دلم گرفت یادم باشه٬ خدا با منه اگه یه روز دلم گرفت یادم باشه٬ ستاره ها شب رو برام روشن نگه می دارن فرشته ها برام دعا می کنن٬یه قاصدک تو راهه اگه یه روز دلم گرفت یادم باشه٬ که فردا رو یادم می مونه اگه یه روز دلم گرفت یادم باشه٬ من راه رفتن می دونم دویدم اونقدی که جاده ها برام شماره می کنن اگه یه روز دلم گرفت یادم باشه٬ همه ی دنیا با من همراهه من تنها نیستم جانان با من است. + نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 2 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |
دنیا زشت است٬ اما نه به زشتی سیاهی هایی که ما در آن می گذرایم. کاش هیچ وقت شب ها بر روی پلک هایمان سنگینی نمی کردند تا بیش تر آسمان را نگاه کنیم و باز هم گلبوته های قشنگ قالی را بشماریم. خیلی وقت است پاکی تنها ست و ما فقط به گردش زندگی در کنار یاس ها امیدواریم. آه٬ به آرزو هایی که تنها تا صبح دوام می آورند. آه٬ به وجدانی شوم که با کوچ پرنده ها رنگ می بازد. و افسوس بر گناهی بخشش ناپذیر که در تب و تاب بازگشت٬ وانمود به آرامش می کند. آدمیان گاهی این زنده بودن هایشان را به دنیای ادا میکنند که گلستانی رنگین برایشان می سازد. گاهی که غروب هم کفاف اندوه دیرینه شان را نمی کند٬ به جهنم می گریند که سوسو ی لحظا ت را به آتش می کشد. وای بر وفای فراموش شده! بر ما چه شده است که لحظه ها را برای عبادت کم می آوریم و در وتپسین دقایق فراموشی٬ از آن یاد می کنیم؟ در این مدت آفرینش٬ چه بر سرمان آمده که تاریخچه ی دست یافتن به دنیا را نمی شنا سیم و فقط راهی برای رهایی در دسترس داریم ؟ چه نا خواسته غرق در سردی قبرها و آینده ای به دوران نرسیده٬ به زنده بودن ها پشت کردیم. با این حال گاهی دیوانه بودن بهتر از نبودن است. + نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387 7 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی |
|