از پدر بسیار می باید نوشت
وآن دل پر مهر او چونان بهشت
خانه یک ساله اش یک سال نور
فطرت پاکش همان حوض بلور
بار دیگر از پدر باید نگاشت
بحر و دریا را مرکب می نداشت
گر درختان زمین کاغذ شوند
کی نوشتن ها همی کامل شوند
حرمت موی سپیدش کی توان
پاسخی بر مهر جاری بر زمان
+
نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387 11 قبل از ظهر توسط گلناز صالحی
|
و این آغاز انسان بود...
از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود. فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است. خدا فرمود: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و از باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه... و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت. انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد. خدا فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ به گزیدن توست. عقل و دل هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود.
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387 7 بعد از ظهر توسط گلناز صالحی
|

شعر زیرتقدیم به تمام مادران دنیا
گويند خدا ،توعادل و كريمي
مهرباني،خوبي، قادر و رحيمي
زهر چه ميرسد از تو رضايم
بر آرم سر فرود،گيرم سزايم
خدايا كبريائيت بنازم
حكمت و شوكت،خدائيت بنازم
مني كه همچو لاله بي نوايم
مگيراورا زمن، بشنوصدايم
مسوزان الهي اين دلم را
مكن پر پر خداوندا گلم را
+
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387 11 قبل از ظهر توسط گلناز صالحی
|